سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تمیشه

هرگاه مرد با ایمان برادر خود را خشمگین ساخت ، میان خود و او جدائى انداخت . [ گویند : حشمه و أحشمه ، چون او را بخشم آورد . و گفته‏اند شرمگین شدن و خشم آوردن را براى او خواست . و آن گاه جدائى اوست ] . [ و اکنون هنگام آن است که گزیده‏هاى سخن امیر مؤمنان علیه السّلام را پایان دهیم ، حالى که خداى سبحان را بر این منّت که نهاد و توفیقى که به ما داد سپاس مى‏گوییم . که آنچه پراکنده بود فراهم کردیم و آنچه دور مى‏نمود نزدیک آوردیم . و چنانکه در آغاز بر عهده نهادیم بر آنیم که برگهاى سفید در پایان هر باب بنهیم تا آنچه از دست شده و به دست آریم در آن برگها بگذاریم . و بود که سخنى پوشیده آشکار شود و از آن پس که دور مینمود به دست آید . و توفیق ما جز با خدا نیست . بر او توکل کردیم و او ما را بسنده و نیکوکار گزار است . و این در رجب سال چهار صد از هجرت است و درود بر سید ما محمد خاتم پیمبران و هدایت کننده به بهترین راه و بر آل پاک و یاران او باد که ستارگان یقین‏اند . ] [نهج البلاغه]

u کل بازدیدها : 40332

u بازدیدهای امروز : 17

u بازدیدهای دیروز : 69

u  RSS 


u  Atom 



u خانه
u مدیریت
u پست الکترونیک
u شناسنامه

چهارشنبه 90/4/1 ساعت 9:26 صبح

i اگه بگم

 

با پیدا کردن تو

 

حس میکنم که خودم رو گم کردم


اگر هم بخواهم

 

حرف بزنم نمی دونم چی بگم


کلمه یی نیست


 که بتونم در توصیف تو بگویم


اگه بگویم که زیبایی تو

 

در همه دنیا نیست


این تعریف در در برابر تو هیچه


چهره ات

 

گویای زیبایی اندام دل فریبت توست

 

که شطینت باره


ابری تیره پشت موهات

 

با این غروربر روی شانه ات خوابیده


زیبایت مثل یه ابر

 

توی هوا شناوره

 

آغوشت پر از نور مهتابه


صورت زیبایت

 

لرزاننده این دل بی تابه


اگه بگویم که این شکوه و دلکشی

 

هیچ جا پیدا نمیشه و نخواهد شد


این تعریف د ر برابر تو هیچه


مهربانی تو مانند داستانه


حالا راه هردوی ما یکی شده


هر جا تو هستی منم خواهم بود


اگه بگم که

 

یه پری یا یه فرشته یی

 

اگه بگم که

 

به زیبایی تو در همه دنیا نیست

 

این تعریفیه

 

که در حقیقت در برابر تو هیچی نبوده

 

با پیدا کردن تو حس میکنم

 

که خودم رو گم کردم

 


نوشته شده توسط: کوروش

دل نوشته()

*******

************

*********************************

************

*******

جمعه 89/9/12 ساعت 11:15 عصر

i نام تو

  به هر جا  نگاه می کنم 

 

 تو را می بینم 

 

تو در نفس های من هستی 

 

زندگی من در سایه وجود توست

 

روز و شب در پای تو خواهم سوخت

 

بر روی لبان من فقط نام توست

 

هیچگاه عشقت از قلبم کم نخواهد شد

 

ذره ذره وجودم همراه توست

 

این دل خانه تو نیست

 

 معبدمن است

 

درونش همیشه پناهگاه عشق تو خواهد بود

 

با بوی خوش عشقت

 

 همیشه خوشبو خواهد ماند

 

چه اهمیتی  دارد فصل ها بیایند و بروند

 

ما باگذشت روزگاران

 

از هم جدا نخواهیم شد


نوشته شده توسط: کوروش

دل نوشته()

*******

************

*********************************

************

*******

چهارشنبه 89/8/12 ساعت 8:31 عصر

i تمنای دل

 بگذارکمی رسوخ کند

 

نفسهایت درون نفسهایم

 

بگذارکمی افزوده شود

 

 ضربان آرام قلبم

 

بگذار کمی بیایم درون چشمانت

 

بگذار کمی در میان قلبت بیاسایم

 

می گردد اینجا ،  می چرخد آنجا

 

سرمه چشمانت نیز می ریزد.

 

پیش روی چشمانمان

 

 در حال گذر است

 

 کاروانی از آرزوها ...

 

بگذار کمی جسم و روحمان بسوزد

 

بگذار کمی شرم و حیا آشفته شود

 

لمس کن وجودم را،

 

 همانگونه که می نوازی سازی را

 

تاریکی در موهایت پنهان است

 

بازشان کن،

 

 تا شب را آزاد کنی.

 

بگذار ذره ای شال رها شود

 

 از روی شانه ات

 

بگذار ذره ای قطره شبنم بلغزد .

 

تمنای دل این لحظه اینست.

 

 نزدیک بیا ...